یعنی میشه؟...
درباره ...
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد.
|
لینک های روزانه
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
طراح قالب
( )
یعنی می شه ؟ ...
یعنی می شه خوشی بیاد دور ما توری بکشه ؟
به آرزوهاش برسه هر که دوری بکشه؟
یعنی می شه شب بشینم دس روی موهات بکشم؟
کاشکی بدونم چقدر باید مکافات بکشم
یعنی می شه به جای اشک روی چشام سرمه باشه ؟
تا کی باید دردو دلا فقط توی نامه باشه ؟
یعنی می شه که شونه هات فقط پناه من باشه ؟
چرا تا حالا نشده شاید گناه من باشه
یعنی می شه دستای تو خاک نگامو پاک کنه ؟
بیای با اسبی که بجاش یه دنیا گرد و خاک کنه؟
یعنی می شه یه شب بگن بیا بشین ماه اومده ؟
برای دیدنش ولی کلی خاطر خواه اومده
یعنی می شه که تو نری ؟ بگی نگید ماه اومده
انگار نه انگار که واست کلی خاطرخواه اومده؟
یعنی می شه به من بگی از این ببد بال توام ؟
چرا برم پیش اونا حالا که من مال توام
یعنی می شه غرور تو آب شه بریزه مث برف؟
این همه بستگی داره فقط به گفتن یه حرف
خیلی بده آدم دلو هیچ روزی به هیچکس نده
وقتی که داد دعا کنه که اون یه روزی پس نده
یعنی می شه پر کنیم از خاطره ها حافظه رو ؟
با هم دیگه آبش بدیم اون شمعدونی قرمزه رو
یعنی می شه فقط یه بار خدا به ما نگاه کنه ؟
می گی نمی شه ولی من ، همش می گم خدا کنه
یعنی می شه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه ؟
یه چیزی بشکنه فقط، اونم طلسم ما باشه ...

نوشته شده توسط
بهروز و شیوا در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385 ساعت
16:3
( )
· یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسیر میشه
· یه قناری باید به خوش آوازیش ایمان داشته باشه وگرنه ساکت
میشه
· یه لب همیشه باید توش خنده باشه وگرنه زود پیر میشه
· یه صورت همیشه باید شاد باشه وگرنه به دل هیچ کس نمی چسبه
· یه دفتر نقاشی باید خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفید فرقی نداره
· یه جاده باید انتها داشته باشه وگرنه مثل یه کلاف سردرگمه
· یه قلب پاک همیشه باید به یه نفر ایمان داشته باشه وگرنه فاسد
میشه
· یه دیوار باید به یه تیر تکیه کنه وگرنه میریزه
· یه چشم اشک آلود- یه دل غم آلود- یه کبوتر عاشق- یه قناری
خوش آواز- یه لب خندون- یه صورت شاد- یه جاده با انتها- یه
دفتر نقاشی- یه قلب پاک- یه دیوار استوار- فقط یه جا معنی داره

نوشته شده توسط
بهروز و شیوا در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385 ساعت
12:7
( )
دختری به مادر گفت:
مادرم عشق چیست؟
مادرش اندکی رفت به فکر
گفت با نگاهی پر مهر دخترم
عشق فریاد شقایق هاست
عشق بازگشت پرستو هاست
عشق نوید تداوم هاست
مادرم عشق طپش قلبی آدمی تنهاست
عشق عروس جمله تنهایی انسان هاست
عشق سرخی گونه های آدمی رسواست
دخترم تو چه می دانی؟
راستی ،دخترم تو چرا پرسیدی؟
دخترک با گونه های سرخ با کمی لبخند گفت:
آخر پسر همسایه با نگاهی عاشقانه گفت:
((دوستت دارم))
بی درنگ مادر یاد بی مهری شوهر افتاد،یاد آن
سیلی سرخ ،یاد آن عشق حقیر ،یاد آن قلب
بی مهر و وفا گفت:دخترم
سرابی در دل دریاست
هرکس بد ما به خلق گوید
ما چهره به دل نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم
آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوریت چه کشید
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید
نوشته شده توسط
بهروز و شیوا در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت
13:24
( )
بنام دانشگاه قلبت که قلبم دانشجوی اوست
اگربیگانگی تو را با پیمان بستن دل می دانستم ،اگر فرمان روایی
ترس را در وجودت می دیدم ،اگر پای فرار تو را از سر زمین عشق
می دیدم،هرگز راز دل را برایت بازگو نمی کردم.براستی خنده آور
است روزگاری شده که درد دل را برای دل هم نباید گفت چون دل
شکستن بسیار آسان شده است حتی آسانتر ازشکستن دل.
چه دردناک شاهد گذر زمان هستیم .عصر سنگ را پشت سر گذاشته ایم
و به دوران سنگدلی رسیده ایم در حالی که گذشت هر قرن نوید
ترقی می دهد .ما با از دست دادن سنتهای خوب ،خریدار بی رحمی
و بی عاطفگی هستیم .براستی ما عهد شکنان ،زندگی سختی را
در پیش رو داریم.
تنهاییم سکوت یک سلول
آزادیم بالهای خیس یک پرنده
همسایه ام یک میله سرد
شهرمان کوچه ای بن بست
سوختم از آتش این انتظار
زندگی را دوست دارم ولی خسته ام از درد های بیشمار
تا به کی در حسرت آزادی
تا به کی زندانی روزگار
مثل شمعی عاشق پروانه ام
بی قرارم بی قرارم بی قرار
***********************
آزمودم زندگی دشت غم است
شادیش اندوه و عیشش ماتم است
عمر کوتاه و آرزوهای بزرگ
کارها بسیار و فرصتها کم است
****************************************************
در قلب من
به صليب کشيده شده ای
و ميخ هايی که دستان تو را سوراخ کرده
بر ديوار قلب من هم رخنه کرده اند
و فردا که رهگذری از کنار اين گورستان بگذرد
نمی داند انجا خون دو نفر ريخته شده است
او فقط خون يک نفر را خواهد ديد.
پری ناز کوچولو
پری ناز کوچولو رفتی خونم شده ویرون دلم از بی کسی خون
نمی تونه که بخونه
حرفای نگفته مونده ولی دل باید بدونه اون که رفته دیگه رفته
نمی خواد دیگه بمونه
نمی خوام که باز بیایی اون چشاتو من ببینم خاطرات باز جون
بگیرن باز دوباره من بمیرم
نمی خوام که باز بیایی توی تاریکیم بسوزی آخه حیف تو عزیزم
که با من با من بمونی
عزیزم سرت سلامت هر جا رفتی هر جا هستی برو که دنیا دو
روز قلب تو هیچ وقت نسوزه
نازنین اینو نخوندم که تو رو گریون ببینم الهی برات بمیرم اشکتو
هیچ وقت نبینم
عزیزم اینو می خونم که دلم آروم بگیره آخه طفلکی میسوزه
طفلکی بی تو میسوزه
پری ناز کوچولو نگو قسمتم همین بود نگو سرنوشت نوشته سهم
من از تو همین بود
عزیزم غمت نباشه برو که روبرو نور برو ما تنها می شینیم
باسه ی عشقت می میریم
نوشته شده توسط
بهروز و شیوا در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت
13:23
( )
(( ای اوج هستی ))
چشمان زیبایت را دوست دارم ای اوج هستی .
ای که تمام خاطراتم در قلب سبز و زیبایت تداعی می شود . امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم و بارها نامت را به زبان می آورم .
ستارگان را همچو مرواریدهای درخشان به تو تقدیم می کنم و همچو آهوی خسته به جنگل سبز چشمانت پناه خواهم آورد .
از جنگل سبز چشمانت عبور می کنم و عاشقانه به باغ دلت پناه می آورم و وجود شقایقهای سرخ را همچو ستارگان آسمانی باور می دارم و
مانند نگینهای درخشنده رهسپار آسمان آبیت می شوم .
نازنین امشب به سراغت خواهم آمد و ستارگان آسمانی را همچو نگین های درخشنده در دستانت خواهم گذاشت .
ای که همه وجودت هستی من است و ای که همه خوبیهایت را در وجود خود احساس میکنم و همیشه صدای مهربانت را در سبزه زار ذهنم تداعی
خواهم کرد . امشب از جنگل سبز چشمانتد خواهم گذشت و همیشه نگاه زیبایت را در اعماق قلب خویش زنده نگاه خواهم داشت و هر بار با یاد تو و
به عشق تو از آن جنگل سبز و پهناور برای همیشه بوته ای از یاس به یادگار در قلب خویش خواهم کاشت .
ای خاطره سبز من با تمام وجود گلبرگهای یاس عشقت را آبیاری خواهم کرد و تا ابد سرزمبن سبز عشق را با یاد تو آباد خواهم ساخت و تا همیشه
عاشقانه دوستت خواهم داشت و در آن تاریکی شب عاشقانهبه تو می اندیشم وآرام و بی صدا به خواب همیشگی سفر خواهم کرد .
(( تقدیم به بهترین گل زندگیم ))
..............................................................................
(( نیاز ))
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من در انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن !
نوشته شده توسط
بهروز و شیوا در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت
9:13
( )
هنگامي که پروردگار جهان را خلق مي کرد ، فرشتگان مقرب در گاهش را فراخواند .
خداوند از فرشتگان مقرب خود خواست در تصميمش ياري اش دهند که اسرار زندگي را کجا جاي دهد يکي از فرشتگان پاسخ داد :در زمين دفن کن.
ديگري گفت : در اعماق دريا جاي بده .
يکي ديگر پيشنهاد کرد : در کوه ها پنهان کن .
خداوند پاسخ داد : اگر آنچه را شما مي گوييد انجام دهم ، تنها اشخاص معدودي اسرار زندگي را مي يابند . اسرار زندگي بايد در دسترس همه باشد .
يکي از فرشتگان در جواب گفت: بله درک مي کنم ، پس در قلب تمام ابناي بشر جاي بده .
هيچ کس فکر نمي کند که آنجا دنبالش بگردد.
خداوند گفت : درست است ! در قلب تمام انسانها .
پس بدين ترتيب اسرار زندگي در وجود همه ما جاي دارد
دوست دارم
ازدواج در ضربالمثلهای جهان
١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)
٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )
۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )
۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يونانی )
٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )
٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )
٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )
٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )
٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)
١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )
١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی)
١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )
١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )
١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)
١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )
١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )
١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

نوشته شده توسط
بهروز و شیوا در
شنبه چهاردهم مرداد 1385 ساعت
22:22
عشق ( )
افلاطون در رساله ی ضیافت خود عشق را از زبان کریستوفنوس چنین بیان
میکند : آدمیان نخستین
دارای چهاردست بودند و چهار پا و سری داشتند به دو صورت وچهار گوش
در حرکت سرعت بسیار و درن
نیروی فراوان داشتند. چنان تند رفتار و چابک بودند که در صدد برآمدند به
آسمان ها برآیند و به خدایان
حمله برند. در شورای آسمان ازوحشت آدمیان چهار پا غوغا افتاد. خدایان
درمانده بودند که آنها را به جای
بنشانند و یا ساعقه ای بفرستند و همه را نابود کنند. اما از نابودی آدمیان
زیانی بزرگ به آنها می
رسید چون دیگر پرستنده و قربانی دهنده ای نمی داشتند . عاقبت زئوس
خدای خدایان را فکری به خاطر
رسید که دیگران نیز پسندیدند. زئوس بر آن شد که آدمیان را به دو نیم کند
تا هم از قدرتمدی انها بکاهد و
هم پرستند گان خود را دو چندان کند. فرمان داد و چنین شد و آنها را چنان
پراکند که به زودی هر
نیمه؛نیمه ی دیگرخود را گم کرد . از آن زمان است که عشق به وجود آمد .
وچیزی که ما آن را عشق می
نامیم آرزوی آدمی است که نیمه ی اصلی خود را که او را کامل می کند باز یابد

نوشته شده توسط
بهروز و شیوا در
سه شنبه دهم مرداد 1385 ساعت
14:40
( )
با تو. من
وای باران . باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست